کتیبه داریوش

داريوش بزرگ :

خداي بزرگ است اهورامزدا. که اين جهان را بيافريد . که خرد و نيروي کوشش را بر من ارزاني داست به خواست و نيروي اهورامزدا شاهم و فرمانهاي او را اجرا ميکنم اين چنين دوستدار و پيرو راستي هستم و بدي را دشمنم . خواهان داد و عدل هستم . نه مي خواهم که از سوي توانايي به ناتواني ستم شود و نه ميخواهم که ناتواني به توانايي بد کند  . آنچه موافق راستي است ميل من است و آنچه خلاف راستي است به شدت با آن مخالفم . خويم را در حد اعتدال نگه ميدارم و چون خشم بر مرا فرا گيرد با اراده بر آن چيره ميشوم تا مبادا ناروايي روي دهد . هوس اسير دام من است و بر آن سخت حکومت ميکنم . آنرا که نيکي کند مطابق نيکي اش پاداش ميدهم . آنکه بد کند به کيفرش ميرسانم . به هيچ وجه مايل نيستم که زيان و بد کرده شود و چون کسي مرتکب بدي شد به هيچ وجه مايل نيستم که بي کيفر بماند . هرگاه مردي بر عليه کسي ادعا کند تا مورد دادرسي واقع نشود بر او حکمي روا نمي کنم . از آناني خوشوقت و خشنود هستم که با تمام نيرو و قدرتشان در راه نيکي بکوشند اين چنين است رفتار و کردار من و اين است آنچه که من مي کنم  . در ميدان نبرد رزم آرايي چيره هستم . در پيکارگاه دستانم ميجنگند . چشم و هوشم نيز بکار است . آناني که فرمانبرند مي بينم و آناني که خلافي کنند کارشان بر من پوشيده نيست . در ميدان پيکار به چالاکي ميجنگم . از نيروي دستان و پاهايم به خوبي بهره مند هستم . سوار کاري زبده و چالاکم کمانکشي ورزيده هستم . چه به هنگام نبرد پياده و چه سواره . نيزه گزاري چرب دست هستم . اين و هنرهای دیگر را اهورا مزدا بر من بخشود . اهورامزدا یاری ام کرد و نیروهایم را به نیکی هدایت کرد . ای مرد که این را میخوانی . نیک آگاه باش که داریوش چگونه شاهی است . چه هنرها و نیروهایی دارد . این برای تو ناراست نباشد . آنچه را که گفتم عمل کن. در اين كشور ها ، مردي كه وفادار بود ، نيك پاداش دادم و آن كه دشمن بود نيك كيفر دادم ، به خواست اهورامزدا اين كشور ها قانون مرا اجرا كردند . آنچه به آنان گفتم آنگونه كردند  .

 

تو كه بعد از من شاه خواهي بود از دروغ سخت بپرهيز . مردي كه خواهد دروغزن بود نيك كيفر ده. اگر چنين مي انديشي بايد كشورم در امان باشد . آنهايي كه پيشتر شاه بودند در آن مدت ، آنچه را كه من در يك سال و اندي به خواست اهورامزدا كردم نكردند . از آن رو اهورامزدا مرا ياري كرد، چون بدكردار نبودم ، دروغزن نبودم ، خطاكار نبودم ، نه من ، نه دودمانم . بر پايه راستي رفتار كردم : نه به ناتوان و نه به توانا بد كردم ، مردي كه با خاندانم همكاري كرد او را نيك پاداش دادم و آنكه زيانكاري كرد ، او را نيك كيفر دادم . تو كه سپس شاه خواهي بود ، مردي كه دروغزن يا خطاكار است او را دوست مباش و او را نيك كيفر ده . تو كه سپس اين نوشته ها را كه من نوشتم ، يا اين نگاره ها را ببيني ، آنها را ويران مكن ، تا جايي كه ممكن است آنها را بپاي ، تا زماني كه تندرست باشي . هر آنكه اهورامزدا را بپرستد ، بخشش وي از آن او خواهد بود ، هم در زندگي و هم پس از مرگ .

 

اهورا مزدای بزرگ بزرگترین خدایان . او داریوش را شاه آفرید . او به وی شاهی را ارزانی فرمود و به خواست اهورامزدا داریوش شاه شد . این کشور پارس که اهورامزدا بمن ارزانی فرمود زیباست و دارای اسبان خوب و مردان خوب است به خواست اهورامزدا داریوش شاه از هیچکس نمی ترسد . خدای بزرگ این کشور را از دشمن - خشکسالی و دروغ محفوظ فرماید .

هر  آنگه که گویی رسیدم به جای                            نبـاید  به  گیتـی  مـرا  رهنمای

چنان دان که نادان ترین کس تویی                            اگر  پنــد دانـنـدگــان   نشنــوی

ز خاکیم  و  هم  خـاک  را  زاده ایم                             به  بیچارگـی دل  بدو  داده ایم

اگر  نیـک  باشــی  بمـانـدت  نــام                              به  تخت کیی بر  بوی شادکام

و گــر بـد  کنـی  جـز  بـدی  نـدروی                              شبی در جهان شادمان نغنوی

به  نیـکـی بود  شـاه را  دستــرس                              به بد روز گیتی نجستست کس

                                                                                                      فردوسی

قابل توجه اونایی که میگن ایران آزاد ترین کشور دنیاست و توش همجنسگرا نداریم. نرخ تورم و بیکاری تک رقمی است و.............

کسانی که دانسته به اموال و ذخایر این مملکت دست اندازی میکنن و آنها را برای دیگر کشورها و دیگر احزاب آن کشورها هزینه میکنن، غیر از عبارت دشمن واژه ای شایسته شان هست؟؟؟؟؟؟؟؟

داریوش :بیا و ببین چه بر سر این دیار و مردمش آمده !!!!!!!!!!!!مردمی که دیگر آب و خاک و جان هموطنان برایشان ارزشی نداشته و با کمترین چیزا مثل ساندیس به هر چیزی تن میدن و هر کاری میکنن...........

 

ضحاک ماردوش (پایانی)

از ماجرای خواب ضحاک روزگاری گذشته است و درین سالهای خفقان و وحشت، مرد همچنان گرم کشتار بوده است و رساندن مغز تازه جوانان به کام گشاده ماران و زمانه در کار زادن و پروردن فریدون.

پدر فریدون ، آبتین، از آزادگان ایرانی و از فراریانی است که به کین ضحاک کمر بسته اند و جلادان مردم شکار در طلب او گرم جستجو.مرگ آبتین زندگی همسرش فرانک و فرزند خردسالش فریدون را دستخوش تحولی هراس انگیز می کند.سالهای وحشت و خون ، سالهای نکبت و ستم ، سالهای جهل و جنون در کار گذشتن است و صبر مردم و ستم ضحاک در حال کاهش و افزایش  و فریدون فرخ بر سینه با صفای کوهسار و در کلبه بی ریای زاهد در جوش بالیدن.ضحاک با تصرف گنج و سپاه جمشیدی کمر به کین ایرانیان بسته است.مغز جوانان را از کاسه سرشان بیرون کشیده و ریشه تعقل و تفکر را خشکانده است و با کشتار آزادگان قلمرو پر حنب و جوش جمشیدی را به قیرستان سرد و خاموشی مبدل کرده است و اکنون به عنوان جالب ترین صحنه وقاحت دم از فره ایزدی زدن و  از مردم داغدار ستم رسیده سند تائید عدالت گرفتن .

در این هنگام ضحاک با ندای داد خواهی یکی از افراد ملت روبرو است . آهنگر از جان گذشته ای که پاسداران حکومت فرزند جوانش را گرفته و آورده اند تا مغزش را خوراک ماران کنند.ضحاک فرزند کاوه آهنگر را رها میکند تا جلوه ای از عطوفت ضحاکی به چشم خلایق کشانده باشد.اما کاوه از پذیرش این عطای ملوکانه خودداری کرده و سند بخشش شاهانه را پاره کرد. اینک کاوه تنها نیست مردم آماده طغیان چون مور و ملخ بر او گرد آمده اند و آهنگر از جان گذشته پیشاپیش خلایق میرود و شعار میدهد.بر فراز نیزه افراشته پیش بند چرمینه کاوه با سوراخهای فراوانش  نمودار دل چاک چاک ستم رسیدگان است .فریاد کاوه آب حیاتی است که بر گورستان خاموش مردگان می پاشد، باطل السحری است که طلسم اهریمنی ضحاک را در هم میشکند و انبوه جمعیت گرد علم کاویانی حلقه میزنند و در قفای کاوه به راه می افتند. کاوه هوس شاهی ندارد و مقصد و مقصودش نجات ایران است و ایرانیان .مقصدش احیای حیثیت پامال شده ایرانی است و دفع ستم ضحاکی  و از فریدون کمک طلب میکنند.فریدون با سپاهیان جادو شکنش می آید تا ساحل اروند رود.اما رود خروشان گرچه عمیق و خطر خیز در برابر اراده مردان هیچ است و سینه پهن اسبان زورق دریا گذر.فریدون فرمان حمله میدهد و خود چون هر فرمانده لایقی پیشاپیش سپاه است .اکنون که کاخ سلطنت به تصرف در آمده است .

فریدون به تخت و تاج شاهی رسیده است اما قیامش منحصر بدین نیست . او با خود عهدی کرده است و اینک باید به حکم پیمان ماردوش ستمگر را بیابد و شر وجودش را از جهان کم کند .

ضحاک با سپاهش به شهر میرسد و چون از نفرت خلایق با خبر است از بیراهه رو به کاخ شاهی مینهد. مردم شهر و سپاهیان فریدون میشنوند که ضحاک با سپاهیانش وارد شهر شده و کاخ سلطنتی را در محاصره گرفته است.ضحاک با مشاهده انبوه مردم در می یابد که جنگ دو لشکر بی حاصل است و بدین تصور که اگر فریدون را بکشد، قیام مردم فروکش خواهد کرد و بار دیگر تاج و تخت شاهی از آن او خواهد شد ، چاره ای می اندیشد که در لباس مبدل یک تنه از راه بام به قصر فرود آید و با کشتن حریف خطرناک به ماجرا خاتمه دهد.حالا دیگر ضحاک تشنه انتقام است . فریدون در قصر با نخستین ضربه کلاه خود ضحاک را در هم میشکند و فریدون آماده فرود آوردن ضربه نهایی است که سروش خجسته دمان مانع کشتن ضحاک میشود. به راستی چرا سروش خجسته دمان مانع کشتن وی میشود؟

اگر فریدون با فرود آوردن آخرین ضربه به زندگی شوم این شاگرد ابلیس خاتمه دهد، چه معلوم که دیو بچگان هوادارش یا شخص شخیص ابلیس ، از بامداد قتل ضحاک با امکانات فراوانی که دارند و با استفاده از جهل مردم ستم پذیر، او را از قبیله شهیدان ننامند و از قطرات خون منحوسش ضخاکچه هایی فتنه انگیز تر پا نگیرد.

آیا منع فرشته بدین معنی نیست که بگیر و در بندش کش و بگذار تا خلایق پوچی کارش را و بطلان جادویش را ببینند و در عین حال خود او با شکنجه ماران گرسنه اش روزگار بگذراند، مارانی که دیگر نصیبی از مغز جوانان ندارندو به راستی چه ماری زهرآگین تر از رنج قدرت طلبی در وجود از منصب افتادگان؟

اکنون پس از سالها حکومت جهل و جنون ، پس از سالها سلطه نابکاران ، دوران انصاف و خردمندی فرا رسیده است.مردم شهر دلبسته فریدون شده اند و آرزویشان این است که آنجا را مرکز حکومت اختیار کند . وانگهی بیت المقدس مرکز ایران نیست، پایتختی است که ضحاک تازی برگزیده است. پایتخت شاهنشاه ایران باید در قلب ایران باشد و پایه های تختش در قلب ایرانی .

اکنون که به فر فریدون و مقاومت فرانک و همت کاوه و قیام مردم تازی مردم فریب،در غار تاریخ به میخ لعنت ابدی آویخته مانده است ،و افسانه عبرت آموز حکومت جهل و جنونش بر صحیفه روزگاران باقی مانده است.به شکرانه سقوط ضحاک و با آرزوی اینکه بعد از این کابوس اختناق هیچ ضحاکی بر سرزمین مقدس ما سنگینی نکند گوش به سخن پند آموز حکیم فردوسی بدهیم :

بیا تا جهان را به بد نسپریم                                      به کوشش همه دست نیکی بریم

نباشد همی نیک و بد پایدار                                      همان  به  که  نیکی  بود   پایدار

همان گنج  دینار  و کاخ بلند                                      نخواهد  بدن  مر  تو  را  سودمند

سخن ماند از تو همی یادگار                                     سخن  را  چنین خوار مایه   مدار

فریدون  فرخ   فرشته    نبود                                     ز مشک  و  ز عنبر سرشته نبود

به داد و دهش یافت آن نیکویی                                 تو  داد و دهش کن فریدون تویی