کوروش کبیر
کوروش را یونانیان سرور و قانونگذار ، ایرانیان پدر و یهودیان مسیح می دانند. زیرا در حقیقت و به درستی او شایسته این مقام هست ، چیزی که با قیاس از سراسر تاریخ بشریت و تمامی چهره های درخشان آن می بایست در نظر آورد. درست به همین علت است که گزنفون وی را الگویی برای یونانیان می داند . افراد فراوانی چه در دوره باستان و چه دوران معاصر ، خواه دوست یا دشمن به رفتار سیاسی نیکو و اندیشه های جالب و شگفت آور او در باب حکومت و اصول کشور داری ، مدارا با مردم و اقوام و ملل گوناگون اعتراف می کنند .
در دوران باستان ، هرودوت ، گزنفون،توسیدید،پلوتارک،افلاطون،کتزیاس،استرابون،آشیل و ....و در دوران معاصر مورخان غربی از جمله هارولدلمب ، هگل، دوگوبینو،ویل دورانت، بزرگان یهود مانند ارمیا،اشعیا،حزقیال و دانیال، مورخین اسلامی چون طبری ،مسعودی ، بیرونی و بسیاری دیگر همگی نسبت به اخلاق و آرمان های بلند کوروش هخامنشی به خصوص در مورد سعادت و نیکبختی و طلب خیر و آسایش برای مردم نظر مساعد دارند.
او توانست دل های مردمان را آن گونه به خود نزدیک و شیفته خود سازد که همگان آرزو میکردند فردی همانند کوروش بر آنها حکمرانی کند.کوروش اعتقاد سرشاری به آزادی مداهب داشت و این اعتقاد را نیز بر اساس تجارب و دلائل گرانقدر بدست آورده بود.
منشور کوروش در حقیقت سند افتخاری جاوید است برای ملت ایران و دیگر ملل جهان و ارزش و پویایی و منزلت این منشور را میتوان در قرار گرفتن آن به عنوان اولین سند معتبرتحت عنوان اولین اعلامیه حقوق بشر در سازمان ملل جستجو کرد.
سدی که کوروش بنا کرد طوری محکم ساخته شده که دویست سال بعد وقتی اسکندر به ایران آمد ، آن دیوار هنوز استحکام داشت و مانع از این میشد که قبایلی شمالی از ترکستان به ایران حمله ور شوند.استرابون آن دیوار را دو قرن بعد از کوروش دید و در این خصوص نیز توضیحاتی را ارائه کرده است.
نویسندگان غرب همگی در مورد درایت و جهانداری کوروش متفق القولند.گزنفون وی را برترین مرد تاریخ خوانده و معتقد است که چون وی کسی شایسته فرمانروایی،هنوز از مادر زاده نشده و وی بخشنده ترین و دل پاک ترین و دریا دل ترین مردان بود و بزرگترین هواخواه فرهنگ و آموختن و بلند پرواز ترین جوانان بود.
افلاطون درباره آزاد مردی وی میگوید که پادشاه بر کسی حسد نمی کرد ، اما به همه آزادی می داد تا آنچه میخواهند بگویند و آنکس را که اندرز بهتر میداد گرامی تر می داشت. این بود که کشور از هر لحاظ پیشرفت کرد و بزرگ شد.
آرمان ها و ایده آلهایش بسیار والا بود و به هیچ کس اجازه و حق قانون گذاری نمی داد مگر این که آن کس از لحاظ توانمندی بالاتر باشد.وی ملل جهان را زیر یک پرچم آزاد متحد گردانید، اندیشه ای که نه غربیان و نه شرقیان پس از هزاره ها هنوز به انجامش موفق نشده اند . وی هیچ گاه مغرور پیروزی های خویش نشد، بوی خون مستش نکرد و دست به تعدی و ظلم نگشود. شهری را نمی توان به یاد آورد که به وسیله او نابود شده باشد، آن سان که فاتحان دیگری نظیر اسکندر عمل کردند.
دستوری که شاه برای تعمیر معبد ماه در اور صادر کرد ، باید کنایه از نظر بلند او برای یکسان شمردن جابگاه همه ادیان و اعتقادات مردمی باشد.هدف او نه جلب رضایت حداکثری بلکه نعدد گرایی عقیدتی و کثرت گرایی دینی را در عمل به نقد آزمایش می نهاد و حتی پیروان معدود و شکست خورده گروه های مختلف سیاسی- مذهبی را هم مورد حمایت قرار می داد.کوروش آموخته بود که کار های مهم را دست هر کسی نسپارد، لذا دستیاران و معاونان نظامی را به دقت بر می گزید و افراد شایسته و اهل را در مقام فرماندهی می گذاشت. شهربان هایی را که برای اداره استان ها نیاز داشت از میان بهترین و کار آمد ترین افراد انتخاب می کرد. بی شبهه سفیران نیز چنین جایگاه والایی داشتند. وی این را در یافته بود که اگر بخواهد در جزئیات کارها وقت صرف کند، مجالی برای اندیشیدن به مسائل مهم امپراتوری نخواهد یافت . وی امور مالی و مالیاتی را نیز به نحو پسندیده ای سامان داد و با انتصاب متصدیان لایق ، از تعدی و اجحاف به سکنه استان ها و سرزمین های تابع جلو گیری کرد.
ای انسان ، هرکه باشی و از هر کجا که بیایی ، زیرا می دانم که خواهی آمد ، من کوروش هستم که برای پارسیان ، این شاهنشاهی پهناور را بنیاد کرده ام . بدین مشتی خاک که مرا پوشانده رشک مبر.
کوروش به راستی و حقیقتا لیاقت دریافت کلمه کبیر را دارد.
فردوسی بزرگ میگوید :
بر ایرانیان زار و گریان شدم
ز ساسانیان نیز بریان شدم
.......
دریغ این سر و تاج و این داد و تخت
دریغ این بزرگی و این فر و بخت
تبــه گــردد ایــن رنـجهـای دراز
نشـیبی دراز است پیـش فراز
پ.ن. اینکه کوروش را بزرگ مرد تاریخ ایران بدانیم و از وی به نیکی یاد کنیم کمترین کاری است که میتوان انجام داد ولی سوال اصلی اینجاست حالا که دولتمردان ما که هیچ بویی از رفتار و منش آن مرد بزرگ نبرده اند ، تکلیف مردم چیست؟ ما مردمی عجیب هستیم تاریخ مبارزات مبارزین آمریکای جنوبی را می دانیم ولی از خودمان را نه.......زندگی نامه فلان پادشاه فرانسه یا انگلستان را همراه نام همسرش را حفظ هستیم ولی شاید تاریخ خودمان را به درستی ندانیم.......شرح زندگی الکساندر فلمینگ یا لویی پاستور یا رابرت کخ را ریز به ریز میدانیم ولی از ابن سینا و رازی و فارابی و غیره را هرگز......اشعار شاعران فرنگی را به چند زبان بلدیم ولی از فردوسی چیزی نمی دانیم....روز والنتاین را جشن میگیریم ولی از روز سپندارمز که تنها چند روز با والنتاین فاصله دارد رافراموش میکنیم یا حتی از آن بی اطلاعیم......اینجاست که از خود می پرسم آیا این مثل به جا نیست که خلایق را هرچه لایق . آیا ما واقعا لیاقت مردانی بزرگ تر از اینا که امروز بر ما حکومت میکنند را داریم؟